❤ هدف نوشتن, تنها بهانه ی به یادگار گذاشتن بود ❤

 
گوش کنیم
نویسنده : ╰☆╮ نیـایش بـاران ╰☆╮ - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٩
 

احترام متقابل

به حرفهای متفاوتی که میشنوی گوش کن

و لازم نیس که شاخ در بیاری

شاید تو هم در ذهن طرف مقابلت عجیب به نظر میای

پس سازش کن و قبول کن

که قرار نبوده که همه مثل هم فکر کنن

وگرنه دنیا خیلی جای خسته کننده ای میشد

 


 
 
•♥•.¸¸.•♥•.¸ پـسـ♥ـت ثــابــت¸.•♥•.¸¸.•♥•
نویسنده : ╰☆╮ نیـایش بـاران ╰☆╮ - ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢۸
 

قیمت

 

قیمت  یک چشم ما چنده؟

قیمت عقل ما در مقابل با مشکلات ریز و درشت چنده؟

حاضریم سلامتی خود را نداشتیم اما فردی ثروتمندی بودیم؟

 تو حاضر نخواهى بود که

حال خویش را با حال بسیارى از مردمان عوض کنى

و خود را خوش‏تر و خوش‌بخت‏ تر از بسیارى از انسان‏هاى اطراف خود ببینى.

پس آنچه تو را داده ‏اند،

بسى بیش‏تر از آن است که دیگران را داده ‏اند

 

*و تو هنوز شکر این همه را به جاى نیاورده،

خواهان نعمت بیش‏ترى هستى؟

×پست ثابت×


 
 
•♥•.¸¸.•♥•.¸بدون شرح¸.•♥•.¸¸.•♥•
نویسنده : ╰☆╮ نیـایش بـاران ╰☆╮ - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٥
 

بدون شرح


میخواد ببینه نیشخند


 
 
•♥•.¸¸.•♥•.¸پیشرفت¸.•♥•.¸¸.•♥•
نویسنده : ╰☆╮ نیـایش بـاران ╰☆╮ - ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢۳
 

پیشرفت

همیشه

بهترین آینده بر پایه گذشته ای فراموش شده بنا می شود

نمیتوانی در زندگی پیشرفت کنی

مگر غمها و اشتباهات گذشته را رها کنی


 
 
•♥•.¸¸.•♥•.¸آب ¸.•♥•.¸¸.•♥•
نویسنده : ╰☆╮ نیـایش بـاران ╰☆╮ - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٢
 

ماه محرم کربلا امام حسین علیه السلام

 

کمی آب...فقط


 
 
•♥•.¸¸.•♥•.¸ ماه محرم¸.•♥•.¸¸.•♥•
نویسنده : ╰☆╮ نیـایش بـاران ╰☆╮ - ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱۳
 

ماه محرم کربلا امام حسین علیه السلام

 

چه کوتاه است فاصله میان

بالا رفتن دست علی (ع) و بالا رفتن سر حسین (ع) ....

فاصله ای از ظهر غدیر تا ظهر عاشورا


 
 
•♥•.¸¸.•♥•.¸ روزای کــودکی¸.•♥•.¸¸.•♥•
نویسنده : ╰☆╮ نیـایش بـاران ╰☆╮ - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱۳
 

 

 

روزای کودکی

یه روزی به روزای کودکیم

برمیگردم


 
 
•♥•.¸¸.•♥•.¸دلــتنگی¸.•♥•.¸¸.•♥•
نویسنده : ╰☆╮ نیـایش بـاران ╰☆╮ - ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱۱
 

دلتنگی

یاد گرفتـــه ام

انسان مدرنـــی باشــــم

و هــر بار که دلتنـــــــگ میشــــوم

بـه جای بغـــــض و اشــــک

تنهـــا به این جملـــه اکتفــا کنـــم کــه

هوای بـــد ایــن روزهــا

آدم را افســــــــرده میکنـد


 
 
•♥•.¸¸.•♥•.¸مــداد ¸.•♥•.¸¸.•♥•
نویسنده : ╰☆╮ نیـایش بـاران ╰☆╮ - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٠
 

 

مداد پست ثابت

مهمتر از آنچه می نویسیم 

مدادیست که با آن می نویسیم

 

این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری

برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسیم

می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که

دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند

باید گاهی از آنچه می نویسیم دست بکشیم

و از مداد تراش استفاده کنیم و رنج مداد تراش را تحمل کنیم.

چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شویم

مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم.

چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت داردکه داخل چوب است.

پس همیشه مراقب باش درونمان باشیم

 

و در آخر مداد همیشه اثری از خود به جا می گذارد

پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی

ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی

هشیار باشی وبدانی چه می کنی


 
 
•♥•.¸¸.•♥•.¸ حافظ¸.•♥•.¸¸.•♥•
نویسنده : ╰☆╮ نیـایش بـاران ╰☆╮ - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٦
 

 

حافظ

 هرکه بی هنر افتد

نظر به عیب کند


 
 
•♥•.¸¸.•♥•.¸کودک درون¸.•♥•.¸¸.•♥•
نویسنده : ╰☆╮ نیـایش بـاران ╰☆╮ - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢
 

کودک درون

گاهی وقتها دلم میخواد

 

آواز بخونم ...
لِی لِی کنم ،


بپرم تا دستم به یه توت قرمز برسه


توی کوچه ها بازی کنم


دوچرخه سواری و آب نبات چوبی


موهای بلندم روی شونه هام و وقتی که می دوم ،


باد هر تارشو به یه طرف ببره


به جای باز کردن در با کلید سنگ بزنم به شیشه


حیف که نمیشود ،


کودک درونم خسته شده از خانومی


 
 
•♥•.¸¸.•♥•.¸عید غدیر خم مبارکه¸.•♥•.¸¸.•♥•
نویسنده : ╰☆╮ نیـایش بـاران ╰☆╮ - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢
 

 

عید غدیر خم


 
 
•♥•.¸¸.•♥•.¸بنی ادم اعضای یکدیگرند¸.•♥•.¸¸.•♥•
نویسنده : ╰☆╮ نیـایش بـاران ╰☆╮ - ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱
 

بنی ادم اعضای یکدیگرند

ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺳﻢ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ کرﺩ.
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﭘﺎی ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ.
ﻣﻌﻠم گفت: «ﺷﻌﺮ بنی ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ.»

ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺷﺮﻭﻉ کرﺩ:

بنی ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎی یکدیگرﻧﺪ
که ﺩﺭ ﺁﻓﺮینش ﺯ یک ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ

ﭼﻮ ﻋﻀﻮی ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ
ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ

ﺑﻪ ﺍینجا که ﺭسید ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ.
ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: «بقیه ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ!»

ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ: «یادم نمی آید.»

ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ:
«یعنی چی؟ این ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍنستی ﺣﻔﻆ کنی؟!»

ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:
«ﺁخه مشکل ﺩﺍﺷﺘﻢ. ﻣﺎﺩﺭﻡ مریض ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻮﺷﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ، ﭘﺪﺭﻡ ﺳﺨﺖ کار می کند ﺍﻣﺎ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ، ﻣﻦ باید کارهای ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ ﻭ ﻫﻮﺍی ﺧﻮﺍﻫﺮ برادرهایم ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ، ببخشید.»

ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ:
«ببخشید! همین؟! مشکل ﺩﺍﺭی که ﺩﺍﺭی، باید ﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﺣﻔﻆ می کردی. مشکلات ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﺮﺑﻮﻁ نمیشه!»

ﺩﺭ این ﻟﺤﻈﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:

ﺗﻮ کز ﻣﺤﻨﺖ دیگران بی غمی
نشاید که ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ آدمی